1 - كاش افيليا نميمرد
حتما فيلم هملت را ديدهايد. منظورم نسخه سينمايي هملت به كارگرداني كوزينتسف است. اگر هم نديدهايد شايد قصه هملت را بدانيد؛ قصه يك شاهزاده دانماركي كه به خاطر مرگ پدرش به كشورش ميآيد و با يك تعلقخاطر و يك خيانت روبهرو ميشود. كاش هملت سر و ساماني ميگرفت و افيليا زنده ميماند و بعد قصه به سر ميرسيد.
2 - كاش مجنون به ليلي ميرسيد
ليلي و مجنون بچهمدرسهاي بودند و همديگر را ميخواستند. گذشت تا اين كه مجنون خاطرخواه ليلي شد. خواستگاري قبيله مجنون از قبيله ليلي جواب نداد. خواستگاري كه هيچ، ريشسفيدي و پادرميانيهاي بعد از آن هم نتيجه نداشت و مجنون مادرمرده از ليلي به نوايي نرسيد. كاش مجنون به ليلي ميرسيد.
3- كاش فرهاد تيشه را نميكوبيد
خسرو خاطر شيرين را ميخواست. بعد فرهاد شيرين را ديد و موي دماغ خسرو شد. خسرو هر چه كرد فرهاد كنار بكشد نشد. قرار گذاشتند فرهاد براي قصر خسرو راه آب درست كند و كوه را بكند و بعد خسرو كنار بكشد. وسط كار با توطئه خسرو يك نفر خبر مرگ شيرين را به فرهاد داد و فرهاد فلكزده همان تيشهاي كه دستش بود را بر فرق سرش كوبيد. كاش دست خسرو براي فرهاد رو ميشد و به شيرين ميرسيد.
4 - كاش اميلي سر زا نميرفت
همينگوي رماني دارد به نام وداع با اسلحه. رمان قصه يك پرستار است و يك سرباز مجروح. رمان اينطور پيش ميرود كه اينها در بيمارستان با هم آشنا ميشوند و كم كم به هم علاقهمند ميشوند. بعد از مدتي زن خبر مادر شدنش را به مرد ميدهد. اما درست وقت زايمان زن ميميرد و آنها نميتوانند كنار هم باشند. كاش اميلي سر زا نميرفت و اين دو، تا آخر عمر كنار بچهشان زندگي ميكردند.
5 - كاش كافي بود
خب كه چي؟ فرض كه همه اين كاشكيها به نتيجه ميرسيد. بعد چه؟ آيا مجنون ميتوانست با ليلي زندگي كند؟ آيا شيفتگي ديوانهوار فرهاد براي زندگي با شيرين كافي بود؟ آيا هملت ميتوانست حتي به فرض دوستداشتن افيليا با او كنار بيايد؟ آيا تعلقخاطر و شيفتگي براي زندگيكردن كافي است؟


