و چاقو به نخي بند بود
اگر چند سال پيش به نمايشگاه هنرهاي مفهومي مي رفتيد چاقوهايي را مي ديد كه با نخ از سقف آويزان شده اند. نزديك به سي سال قبل از اين نمايشگاه هم اين چاقوها از سقف آويزان شده بود و از اولين تجربهها ي جدي در هنر مفهومي ايران است. مرتضي مميز خالق اين اثر در اين درباره گفته است: در حقيقت «چاقو»هاي من ايده يي فلسفي داشت كه من از سخن خواجه عبدالله انصاري گرفته بودم. او مي گويد: «زندگي آزمايش است نه آسايش» گفته ي خواجه عبدالله انصاري سبب شد وسعت ديد من به خيلي از قضايا تغيير كند، دقيق تر و حساس تر شود. من متوجه شدم كه خواجه عبدالله انصاري چه جوري مسأله ي زندگي را كه در آن گذر مي كنيم ديده و حل كرده است. در اينجا، در اين زندگي قرار نيست همه اش احساس خوشي و يا راحتي مطلق كنيم، بلكه زندگي يك تلاش است، درواقع جنگيدني براي بقاي انسان. كار من نمايش گذر انسان در زندگي است، يعني چه جور از زير اين چاقوها رد شويم و با چه روحيه و با چه احساسي. »
پرويز كلانتري نقاش معاصر خاطره جالبي را از اجراي اين اثر در واشنگتن نقل كرده است. او مي گويد: «قبل از انقلاب وقتی نقاشی معاصر ايران به عنوان يك واش آرت به نمايشگاه بينالمللی راه يافت، همهی هنرمندان كار خود را آماده كردند و به واشنگتن رفتند. ولی مميز بدون هيچ اثری وارد واشنگتن شد. البته من هم همراه ايشان بودم و با هم رفتيم به يك فروشگاه و نخهای نايلون و چاقوهايي كه 40 سانتیمتر قد داشت و بسيار هم هراسانگيز بود را انتخاب كرد و يك چيدمانی از اين ابزار برای خود ساخت. يعنی آن را از سقف آويخت آن هم تا ارتفاع قد آدمی ايستاده. بروشورها و كاتالوگها و توضيحات اثر را هم حدوداً 2 متر پايينتر روی زمين قرار داد. اولين كسی كه برای ديدن از نمايشگاه آمد يك نويسنده و منتقد فقيد هنری بود. برق اين چاقوها را ديد و توضيح آن را شنيد: «اين اثر به موقعيت ناامن انسان كنونی اشاره دارد، يعنی همين طور كه ايستادهايد در معرض تهديد هستيد.»... نكته اينجاست كه او اين پيام را به واقع گرفت چطور؟ حال میگويم، او خيلی از كار خوشش آمد و خم شد تا بروشور را از روی زمين بردارد و مطالعه كند. وقتی ايستاد، چون قدش بسيار بلند بود - يعنی 2 متر يا حتی دو متر و نيم - سر تاسش به نوك چاقو خورد و خون آمد. همهی ما ترسيديم و دستمالی را روی سرش گذاشتيم. او رفت به طرف در تا به بيمارستان برود و در همين حال مدام به ما اطمينان میداد كه من پيام اثر شما را گرفتم.»
مميز 67 ساله در جايي با اشاره به چاقوهايش درباره تفاوت نگاه دوران جوانياش با امروز ميگويد: چاقوهاي آويزان از سقف يا كاشته در گلدان، جيغي از ته ريهام بود. الان دلم نميخواهد آن جيغ را هم بزنم. بايد تخمي پروراند كه منطقي باشد.
